یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی:
شرحگونهای بر عباراتی از اوستا (۱)
https://t.me/YaddashtQaemmaqami/171
در درس اوستا، نه در مقدمات اوستا که عمدهٔ بحث دربارهٔ آواشناسی و مقدمات صرف اسم و فعل است، معمول بنده این است که جز بحث دربارهٔ صرف و اندکی نحو عبارات و ترجمهٔ آنها و اشتقاق کلمات و دشواریهای آوایی آنها (که کمابیش در درس معلمان ایرانی اوستا علی قدر مراتبهم مرعی است)، مبلغی مطالب دیگر نیز اضافه میکنم که شاید کمتر معمول باشد، یا شاید باشد و بنده کمتر مطلع باشم. قصد کردم بعضی از اینها را با خوانندهٔ عمومیتر یا کسانی که در غیر دانشگاه تهران درس میخوانند نیز به مرور در میان نهم. یک دو عبارت مهر یشت را ابتدای این شرحگونهها قرار میدهم. حرفنویسی به شیوهٔ قدیم است. از تکرار آنچه استاد گرشویچ گفته پرهیز شد و بالطبع از ذکر حالات صرفی و اشتقاقات و دشواریهای آوایی و اندکی مطالب فنیتر که پیداست مجالی وسیعتر میطلبد.
مهر یشت، ۲۲ و ۲۳:
miþrəm vouru.gaoyaoitīm yazamaide
yō narəm anaiwa.druxtō
apa ązanhat baraiti
apa ithyajanhat baraiti.
apa.nō haca ązanhat
apa haca ązanhibyō
miþra barōiš anādruxtō
tūm ana miþrō.drująm mašyānąm
avi xvaēpaiþyåsə.tanvō
þwyąm ava.barahi;
apa aēšąm bazvå
aōjō tūm grantō
xšayamnō barahi
apa pāđayå zāvarə
apa cašmanå sūkəm
apa gaošayå sraoma.
ترجمه:
مهر دارای/بخشندهٔ چراگاههای فراخ را میپرستیم که چون او را نفریفته باشند (یا قصد فریب او نکرده باشند)، مرد را از تنگنا دور دارد (/برهاند)، از بلا دور دارد؛ ما را از تنگنا دور دار، از تنگناها دور دار، ای مهر، که ما تو را نفریفتهایم. تو بدین سان ترس را بر خویشتنِ مردمان پیمانشکن مستولی میکنی. از بازوان ایشان نیرو را میبری در حالی که خشم گرفتهای و بر آن توانایی؛ از پاهای ایشان زور را، از چشمان ایشان سو را، از گوشهای ایشان شنوایی را (نیروی بازوان ایشان، زور پاهای ایشان، سوی چشم ایشان، شنوایی گوش ایشان را میبری).
توضیحات:
۱. دربارهٔ ارتباط مهر با ązah اوستایی و anhas ویدی رجوع بفرمایند به مقالهٔ استاد کویپر، در کتاب مهر در ایران و هند باستان، و کتاب استاد تیمه، مهر و اریمن، ص ۴۶-۴۷؛ مثال از وید:
ánhaso... mitró mitriyāt... na uruşyet
«کاش برهاندی مهر ما را از تنگنایی/تشویشی که از سوی طرف پیمان است.»
۲. از عقاید جامعهٔ ویدی نیز بوده که اگر عهد را نگه داریم و نشکنیم، بیماری و رنج از ما دور میشود. رجوع فرمایند به همان صفحه از کتاب استاد تیمه که مستند او عبارتی است از سرودهٔ معروف در ستایش مهر در مندل سوم کتاب وید (RV. 3.59.3).
۳. توجه بفرمایند به «التفات» ظریفی که در آغاز مصرع چهارم از سومشخص به دومشخص شده و قابل مقایسه است با مثال رایج کتابهای بلاغی:
الحمد لله رب العالمین، الرحمن الرحیم، ملک یوم الدین، ایاک نعبد و ایاک نستعین.
۴. توجه بفرمایند به ردیفگونهای که در اواخر عبارت است: barahi.
۵. توجه بفرمایند به اختلافات معنایی ظریف میان مشتقات مختلف فعل bar در این عبارات به واسطهٔ افزوده شدن پیشوندهای مختلف به آن، و خاصیت موسیقایی که به سبب تکرار این فعل در عبارت به وجود آمده است.
۶. توجه بفرمایند به حذف فعل به قرینه در اواخر عبارت (اما توجه شود که در اوستا معمول است که پیشوندِ فعلِ پیشوندی تکرار میشود و این تکرار خود، ضمن قرینهسازی نحوی در چهار مصرع آخر، باعث نوعی آهنگ در عبارت میشود. در مصرع سوم و چهارم فعل عیناً تکرار شده و بنابراین، گوینده از هر دو اسلوب در کنار هم استفاده کرده است).
۷. خویشتن، تن خویش (xvaēpaiþyåsə.tanvō) معادل است با نفسه و شخصه در عربی.
۸. ضمیر nō در آغاز مصرع پنجم تابع قاعدهٔ نحوی واکرناگل است.
۹. تکرار ązah یک بار به صورت مفرد و بار دیگر به صورت جمع اسلوبی است برای بیان تأکید یا مبالغه.
۱۰. کلماتی مانند anādruxta از همان ایرانی باستان زمینه را برای به وجود آوردن پیشوند نفی «نا» در فارسی فراهم کردهاند؛ رجوع شود به مقالهٔ «یادداشتهای لغوی و دستوری» از راقم.
۱۱. فعل bar و پیشوند apa در وید نیز کاربردی مشابه دارد (در اوستا غالباً با حالت ازی به کار رفته، گاهی با حرف اضافهٔ haca، گاهی بی آن). در وید یک اسم فاعل apa.bhartár نیز از آن ساخته شده که مطابق قاعده تکیهاش بر پسوند است و با متممی در حالت مضافٌالیه به کار میرود، ولی در معنای مفعولی؛ اصطلاحاً genetivus objectivus.
مثلاً:
apabhartā rápaso (GEN.) dáivyasya
«دوردارندهٔ رنجی که از ایزدان است.»
رجوع فرمایند به کتاب استاد اوا تیشی:
Die Nomina agentis auf -tar im Vedischen, SS. 185, 344.
۱۲. جا و ترتیب کلمات در مصراعهای هشتم تا سیزدهم سزاوار دقت و بررسی بیشتر است؛ از جمله جای کلمهٔ aojō و کلماتی که در حالت منادا هستند و ضمیر دوم شخص مفرد در حالت فاعلی (tūm) و قیدهای حالت (یا حالها).
۱۳. پایان عبارت را قیاس بفرمایند با یشت ۱۶: ۷، یسن ۹: ۲۸.
شرحگونهای بر عباراتی از اوستا (۲)
https://t.me/YaddashtQaemmaqami/174
مهر یشت، ۲ (حرفنویسی به شیوهٔ قدیم است، جز در مورد دو کلمه):
mərəncaite vīspąm dainhaom
mairyō miþrō.druxš spitama;
yaþa satəm kayađanąm
avavat ašavajacit;
miþrəm mā janyå spitama
mā yim druvatāt pərəsånhe
mā yim xvādaēnāt ašaonat;
uvayå zī asti miþrō
druvataēca ašaonaēca.
ترجمه:
ای سپنتمان، آن پلید پیمانشکن همهٔ سرزمین/اهل سرزمین را تباه میکند، و چندان کشندهٔ اشوان/نیکان است که صد کید؛ پیمان مشکن، نه آن را که با بدکار/بدان (لفظاً مفرد، اسم جنس) بستهای و نه آن را که با نیکوکاران/نیک خوبدین (/نیکانی که به دین تواند)، که آنِ هر دو پیمان است: آنِ بدکار و آن نیکوکار.
۱. پلید را در ترجمهٔ marya آوردهایم. این لفظ یعنی مرد جوان و فتی و در اصطلاح جنگجویان جوانی که ظاهراً برای خود سازمانی دینی و اجتماعی داشتهاند که در ساختن سازمان اجتماعی عیاران در ادوار بعد بیاثر نبوده است. اینان جز جنگاوری و قتل و نهب و غارت در فسق و فجور نیز زیادهروی میکردهاند. تحقیق کلاسیک در این باره از استادان ویکاندر و ویدنگرن است. مر در پهلوی بازماندهای از آن است که معنای منفی دارد، و میرگ و میره در پهلوی و بعضی لهجهها که معنای منفی ندارد: غالباً شوهر. میره در فارسی در کلیلهٔ بهرامشاهی (باب بومان و زاغان) به معنایی منفی به کار رفته است. آقای دکتر مجتبایی در یادنامهٔ دکتر احمد تفضلی خلاصهای از مطالب استادان سوئدی را در این باره به فارسی نقل کرده است و از میره نیز یاد نموده.
۲. مریهای که عهدشکنی او سبب تباهی کل کشور یا اهل کشور شود لابد امیر آن کشور است. چنین است رأی استاد تیمه در کتاب مهر و اریمن، ص ۸۰. آن استاد همچنین با ارجاع به یک نوشتهٔ استاد لودرس (همان جا، ص ۲۷) تذکر داده است که در عصر هندیوایرانی نیز چنین عقیدهای وجود داشته که پیمانشکنی سبب مرگ خويشان ذکور پیمانشکن میشود. ظاهراً همین عقیده است که در این عبارت به حوزهٔ دینی انتقال یافته و حاصل پیمانشکنی را کشته شدن مؤمنان و نیکان (اشوان) به شمار آورده است.
۳. ترجمهٔ kayađa به کید با فرض احتمال ارتباط میان این لفظ و لفظ kaēta است در تیر یشت و کید در پهلوی، به معنای پیشگو، و در بلخی، احتمالاً به معنای روحانیونی که در زابلستان پرستندگان خدای ژون بودهاند. مقصود از کید هندو در کارنامهٔ اردشیر نیز گویا همینان باشند، چون زابلستان نیمههندی بوده است. دربارهٔ دین این کیدان (که لفظ آن در پهلوی به کنداگ نیز عطف شده؛ قس یادداشت گنداور در همین کانال)، رجوع فرمایند به مراجعی که در مدخل رتبيل در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی از راقم این سطور آمده است و به مدخلهای kēd و kaēta در دانشنامهٔ ایرانیکا. صرف کلمه در حالت مضافالیه به سبب آن است که معدود عدد صد است.
۴. مهردرُخش (miþrō.druxš) پیمانشکن است و در عین حال دروغگوینده به مهر (قس فقرهٔ ۱۰۸ مهر یشت)؛ در پهلوی و فارسی زردشتی مهردر(و)ج و مهرودر(و)ج (نه مهراندروج). مهردروج در فارسی زردشتی گاه به معنای پیمانشکنی به کار رفته، ظاهراً با اسقاط یاء مصدری. این کلمه را مقایسه فرمایند با miþrō.zyā در فقرهٔ ۸۲ مهر یشت به معنای آن که پیمان را تباه میکند یا به آن آسیب میرساند.
۵. کشندهٔ نیکان را مقایسه فرمایند با فقرهٔ ۷۶ مهر یشت که خطاب به مهر میگوید که تو کشندگان نیکان را در هم میشکنی، چنانکه پیمانشکنان را در هم میشکند (مثلاً در فقرهٔ ۸۷).
۶. دربارهٔ miþra و فعل fras (لفظاً "پیمان خواستن")، رجوع فرمایند به نقد استاد تیمه بر مهر یشت استاد گرشویچ (مجلهٔ مدرسهٔ السنهٔ شرقیهٔ لندن، ۱۹۶۰، ص ۲۶۸) که میگوید این کاربرد تناظری دارد با معادل همین فعل در وید به همراه sam، مثلاً:
RV. 4.18.2: ... yúdhyai tvena sám tvena prcchai.
با یکی میجنگم و با دیگری پیمان صلح میبندم.
دربارهٔ کاربرد فعل praś در ویدی در صرف ناگذر/میانه (در معنای دوسویه: reciprocal) به معنای توافق دوطرفه رجوع فرمایند به همان جا.
۷. کلمهٔ xvādaēna محتمل هر دو معنی هست. مصوت اول کلمه به لحاظ اشتقاق اصالت ندارد. به کتاب میخائیل د وان دربارهٔ مصوتهای اوستایی میتوان رجوع کرد.
۸. کلمهٔ uvayå در حالت مضافٌالیهی است و دو کلمهٔ druvataēca ašaonaēca در حالت برایی. در اوستایی (طبعاً نه به اندازهٔ فارسی باستان) نیز میان این دو حالت صرفی قرابتی است.
۹. حرف نهی mā مانند فارسی ممکن است با فعل امر یا تمنایی یا التزامی به کار رود. در این فقره از تمنایی (در معنای امر، معادل sollen در آلمانی) شاهد داریم. به حذف فعل پس از آن توجه شود.
۱۰. ظرافتی هست در انتقال از وجه اخباری به تمنایی (در معنای امر) بعد از مصرع چهارم و تاحدی قابل مقایسه است با این آیات (البته نه با آن بلاغت): الم یجدک یتیما فآوی ... و وجدک عائلا فاغنی، فامّا الیتیم فلاتقهر و امّا السّائل فلاتنهر.
#اوستایی
شرحگونهای بر عباراتی از اوستا (۳)
https://t.me/YaddashtQaemmaqami/182م
مهر یشت، ۲۹:
tūm akō vahištasca
miþra ahi dainhubyō
tūm akō vahištasca
miþra ahi mašyākaēbyō
tūm āxštōiš anāxštoišca
miþra xšayehe daxyunąm
ترجمه:
تو بدی و بغایت نیکی سرزمینها را، ای مهر
تو بدی و بغایت نیکی مردمان را، ای مهر
صلح و جنگ سرزمینها به دست توست، ای مهر.
۱. تقابل صفت مطلق و عالی (اما صفت عالی در معنای elative)، و گاه صفت مطلق و تفضیلی، مثلاً خوب و بدتر، بد و به، بد و بهترین، در اوستا شواهد بالنسبه زیادی دارد و عمدتاً مقتبس است از همین اسلوب در اوستای قدیم. قصد از این بیان نهایت ضدیت میان خیر و شر است. بدتر در معنای شر و به در معنای خوب و بهی به معنای نیکی و بدتری به معنای بدی در کتابهای پهلوی اقتباس از اوستا و حاصل ترجمه است. اینکه چنین چیزی در مورد الفاظ خیر و شر عربی هم صادق باشد یا نه در صلاحیت سامیدانان است.
۲. تقابل بد و بهترین در این عبارت در عین حال بازگوی سبقت رحمت مهر بر غضب اوست.
۳. جای منادا در جمله ظاهراً ثابت نیست. آغاز و پایان جمله معمولتر است، و اگر کلمهای (گویا اغلب فعل) مقدم شود، بلافاصله بعد از کلمهٔ اول (به شرط آنکه ادوات و ضمایر متصل مانع نشوند). در این جمله گویا التزام به کاربرد نوعی قافیه مانع از آن شده که در پایان جمله بیاید.
۴. فعل xšā، مانند بعضی افعال دیگر که بر حکمرانی و تسلط دلالت دارند، متممی در حالت مضاف الیه میگیرد. در سنسکریت افعال kşi و rāj چنینند. ظاهراً معنای "اصلی" در نسبت این افعال و متمم یا معمولِ آنها این بوده که فعل، بر خلاف حالت مفعولی (acc)، بر جزئی از "معمول" اثر میگذارد نه کل آن.
۵. احتمالاً صرف فعل xšā در اصل کاملاً ناگذر/میانه بوده است.
۷. معنای اینکه صلح و جنگ یا آشتی و ناآشتی سرزمینها به دست مهر است (یا در تحت سیطرهٔ اوست) از آن عباراتی از مهر یشت معلوم میشود که در ضمن آنها مهر در قبال عهدشکنان قاهر و خشمناک و در قبال نگهدارندگان عهد "مهربان" و "آمرزگار" است. اگر توجه شود که بزرگترین عهدها در مهر یشت (فقرهٔ ۱۱۳ و بعد) عهد میان کشورهاست، آن گاه مفهوم این عبارت (یا لااقل جزئی از آن) روشنتر میشود.
#اوستایی
برچسب:
نویسنده: مهسا طاهری