خرید بک لینک

به نام خداوند جان و خرد

Und zuerst eine ganz kleine und auf den ersten Blick leicht zu lösende Frage die aber während der letzten Jahrzehnte viele Diskussionen hervorgerufen hat: die Frage um das Nichts. Wir haben gesagt, daß alles, was ist, ein Seiendes ist. Daraus scheint zu folgen, daß es außer dem Seienden nichts gibt. Und daraus köte man wieder ableiten, daß es ein Nichts gibt, also daß das Nichts in irgendeiner Weise doch ist, existiert. Vielleicht wird dies als ein Sophisma anmuten. Wir pflegen zu sagen, daß etwas nicht ist oder wie Sartre es noch schärfer formuliert: daß es nichts gibt. Zum Beispiel: we der Motor im Wagen streikt, schaut einer in den Vergaser und sagt: „Im Vergaser gibt es nichts." Die Frage lautet nun: ist dieser Satz wahr? Offenbar ist er manchmal wahr. We aber ein Satz wahr ist, da muß es in der Wirklichkeit so sein, wie er sagt. Das ist die Definition der Wahrheit. Also muß es ein Nichts im Vergaser geben.

درباب معضل ترجمۀ «نیست»/ Nicht/ nothing از زبانهای اروپایی به فارسی

Übrigens: wir sprechen sivoll vom Nichts, zum Beispiel jetzt rede ich darüber. We ich aber über etwas sivoll rede, da muß dieses Etwas ein Gegenstand sein. Andernfalls würde ich gar nicht darüber sprechen köen. Also ist das Nichts ein Gegenstand. Also ist es. Und doch ist es nichts; also: es ist nicht.

نخست مسأله‌ای کوچک که حل آن در نگاه اول آسان می‌نماید ولی در دهه‌های اخیر مباحثات بسیار برانگیخته است: مسألۀ هیچ (das Nichts) (ناهست). گفتیم هر چیز که هست یک هست است. از اینجا چنانکه می‌نماید، باید نتیجه گرفت جز هست آنچه هست هیچ است و از اینجا می‌توان نتیجه گرفت که یک هیچ هست. پس هیچ نیز به گونه‌ای هست، وجود دارد. شاید این را سفسطه‌ای بینگارند. معمولاً می‌گوییم که چیزی نیست یا چنانکه سارتر عنوان (فرموله) کرده است: ناهست (nichts، نه‌چیز) هست مثلاً وقتی که موتور اتومبیل درست کار نکند از یکی که کاربراتور را نگاه می‌کند، می‌پرسیم در کاربراتور چیست؟ پاسخ می‌دهد: «هیچ».(۱)

پرسش این است که آیا این جمله درست است؟ واضح است که گاهی درست است. وقتی که جمله‌ای درست باشد باید واقع چنان باشد که در جمله گفته می‌آید. این تعریف حقیقت است. پس در کاربراتور باید یک هیچ وجود داشته باشد.

وانگهی ما از هیچ [درست و] معنادار سخن می‌گوییم چنانکه من دارم اکنون از آن بحث می‌کنم. اما چیزی که از آن سخن [درست و] معنادار بتوان گفت، آن چیز باید موضوع [سخن] باشد، وگرنه از آن اصلاً سخن نمی‌توان گفت. پس هیچ یک موضوع است. پس هست و با این همه هیچ است پس نیست.

پانوشت: ۱) در زبانهای اروپایی می‌گویند «هیچ هست» (در آلمانی es gibt das Nichts) در زبان فارسی می‌گوییم «هیچ نیست». تا موجبۀ فرنگی سالبۀ ما نشود جمله‌ای خبری را به جمله‌ای پرسشی ترجمه کردیم و در پاسخ آن آوردیم «هیچ».

منبع:

راههایی به تفکر فلسفی، یوزف ماری بوخنسکی، ترجمۀ پرویز ضیاء شهابی، پرسش، اول ۱۳۸۰، ص۹۱.

سلام دوستان

چند روز پیش داخل اینستاگرام چیز جالب توجهی دیدم.

از زبان یک «دختر مستقل» گفته می‌شد که: I need nobody و فارسیش می‌شود: من به هیچکس نیازی ندارم.

بعد پسری با طعنه می‌گفت: من همان هیچکسی ام که او مدام به‌ش زنگ می‌زند و فلان چیز و بهمان چیز را ازش می‌خواهد.

نکته‌ای که استاد ضیاء شهابی در پانوشت ترجمۀ منقول بالا متذکر شد بر گزارش آن طنز تصویری نیز راست می‌آید.

در فارسی ما جمله را سالبه می‌گوییم و در زبانهای فرنگی موجبه.

این اشکال مهمی در ترجمه ایجاد می‌کند چنانکه بالکل لطف متن بوخنسکی (تقابل ist/ seiend با nicht/ Nichts) و طنز عبارت انگلیسی از دست رفته است.

درواقع در دست کم برخی زبانهای اروپایی «عدم» وجود دارد پس می‌توان از عدم پرسید چنانکه هیدگر پرسیده است:

Warum ist überhaupt das Seiendes und nicht vielmehr das Nichts?

چرا درکل موجود هست و به جایش عدم نیست؟

پاسخ به فارسی ساده است: چون عدم وجود ندارد.

باید اندیشید که چه می‌توان کرد.

بعداً متذکر شدم به اینکه ما گاهی می‌گوییم در جعبه هیچ هست/ آنچه در جعبه هست هیچ است، زمانی که بخواهیم بگوییم آنچه در جعبه هست بی‌ارزش و ناچیز است.

خود همین «ناچیز» هم پهلو به معنی معدوم می‌زند: ناچیز= چیزی که چیزی نیست و‌‌ مگر همه چیز، چیزی نیست؟ پس آنچه چیزی نیست لابد اصلاً نیست.

پر از هیچ اند و کم از هیچ، ناچیز اند انسانها

و از چیزی که چیزی نیست لبریز اند انسانها

(علی معلم دامغانی)

آیا این ترجمۀ استاد به ما مجوز می‌دهد در معادل «نیست‌انگاری» برای نهیلیسم که از برابرنهادهای مرحوم فردید است* تجدید نظر کنیم؟

نیهیل (nihil) در لاتینی به معنی هیچ است و نه «نیست» مثلا در این عبارت زبانزد: ‌nihil [est] sine ratione: هیچ چیز بدون دلیل/ جهت موجِه نیست. (باز جملۀ لاتینی موجبه است اما ترجمۀ فارسی سالبه).

داریوش آشوری معادل هیچ‌انگاری را برایش گذاشته.

*) این ادعا اشتباه بود. واضع اصطلاح «نیست‌انگاری» محمدباقر هوشیار، ۱۳۳۵ است در ترجمۀ گزیده‌ای از کتاب ارادۀ معطوف به قدرت نیچه.

از ویکیپدیا: تاریخ نیهیلیسم (با کمی ویرایش)

از زمان فریدریش هاینریش یاکُبی این اصطلاح تقریباً به طور کامل در سراسر اروپا منسوخ شده بود تا اینکه نویسندۀ روس ایوان تورگِنیف آن را احیا کرد. او این کلمه را با داستان پدران و پسران خود در سال ۱۸۶۲ وارد زبان عموم کرد و بسیاری از محققان را به این باور رساند که او این اصطلاح را ابداع کرده است.[۱۵] شخصیت‌های نیهیلیست داستان، خود را کسانی تعریف می‌کنند که «همه چیز را انکار می‌کنند»، «هیچ اصلی را در ایمان، صرف نظر از احترامی که به آن اصل گذاشته شده است، نمی‌پذیرند» و «در حال حاضر، نفی را مفیدترین چیز می‌دانند».[۱۶] با وجود گرایش‌های ضد نیهیلیستی خود تورگنیف، بسیاری از خوانندگان او نیز نام نیهیلیست را برگزیدند و بدین ترتیب نام خود را به جنبش نیهیلیستی روسیه نسبت دادند.[۱۷] در وهلۀ بعد، نیهیلیسم را فیلسوف آلمانی فریدریش نیچه به بحث گذاشت.‌ او از این اصطلاح برای توصیف فروپاشی اخلاق سنتی در جهان غرب استفاده کرد.[۱۸] از نظر نیچه، نیهیلیسم هم به روندهای نوین تخریب ارزش‌ها که با تعبیر «مرگ خدا» بیان می‌شود و هم به آنچه او اخلاق انکار زندگی در مسیحیت می‌دانست، اطلاق می‌شد.[۱۹][۲۰] سپس تحت تأثیر عمیق نیچه، به این اصطلاح بیشتر در فلسفۀ فرانسوی و فلسفۀ قاره‌ای گسترده‌تر توجه شد درحالی‌که می‌توان گفت تأثیر نیهیلیسم در روسیه تا دوران شوروی ادامه یافت.[۲۱]

15) Gillespie, Michael Allen (1996). Nihilism Before Nietzsche. University of Chicago Press, p. 110.

16) Frank, Joseph (1995). Dostoevsky: The Miraculous Years, 1865–1871. Princeton University Press.

زیرا این بازارُف بود که برای اولین بار خود را «نیهیلیست» اعلام کرد و اعلام کرد که «از آنجایی که در حال حاضر، نفی مفیدترین چیز است»، نیهیلیست‌ها «همه چیز را انکار می‌کنند.»

تورگنیف، ایوان. «فصل ۵». پدران و پسران. ترجمۀ کنستانس گارنت. نیهیلیست مردی است که در برابر هیچ مرجعی سر تعظیم فرود نمی‌آورد، هیچ اصلی را در ایمان نمی‌پذیرد، صرف نظر از اینکه آن اصل در چه جایگاهی قرار دارد.

17) Petrov, Kristian (2019). "'Strike out, right and left!': a conceptual-historical analysis of 1860s Russian nihilism and its notion of negation". Stud East Eur Thought. 71 (2): 73–97.

18) "Nihilism". Encyclopædia Britaica. 3 January 2024.

19) Carr, Karen L. 1992. The Banalisation of Nihilism. Albany: State University of New York Press.

20) Deleuze, Gilles (1983) [1962]. Nietzsche and Philosophy. Translated by Tomlinson, Hugh. London: The Athlone Press.

21) Ramos, Alice (1996). "Triumph of the Will". The Review of Politics. 58 (1): 181–184.

برچسب: نویسنده: مهسا طاهری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 7:42

صفحه بندی