خرید بک لینک

‍ هفتم آبان روز گرامی‌داشت کورش بزرگ

کیخسرو و کورش

کورش و کیخسرو از جلال خالقی مطلق و کوتاه درباب ضبط نام کورش از محمد نورالهی

افسانۀ زاد کیخسرو و کورش، چنان‌که پیش از این دیگران شناخته و نوشته‌اند، به یکدیگر شباهت دارند:

بنا بر روایت شاهنامه، چند ماه پس از کشته شدن سیاوش در توران به فرمان افراسیاب فریگیس، زن سیاوش و دختر افراسیاب، فرزندی می‌زاید به نام کیخسرو. افراسیاب به علت پیشگویی‌هایی که دربارۀ کیخسرو کرده‌اند، از او بیمناک است، ولی سرانجام از کشتن کودک چشم می‌پوشد، بدین شرط که پیران او را به شبانان سپارد تا در میان آنان بزرگ شود تا مگر از نژاد خود چیزی نداند. چون کودک به هفت‌سالگی می‌رسد، پیران او را به نزد افراسیاب می‌آورد و کیخسرو به سفارش پیران خود را در حضور افراسیاب به دیوانگی می‌زند و بدین ترتیب از مرگ می‌رهد. سپس‌تر گیو به توران می‌رود و کیخسرو و مادرش را به ایران می‌آورد. پس از آنکه کیخسرو در ایران به پادشاهی می‌رسد، به توران لشکر می‌کشد و پس از جنگ‌های دراز، سرانجام بر افراسیاب دست یافته و او را به کین پدر خود می‌کشد.

بنا بر گزارش هردوت پادشاه ماد، آستیاگ شبی در خواب می‌بیند که از شکم دخترش، ماندانه، چندان آب روان شد که نه‌ تنها پایتخت او، بلکه سراسر آسیا را گرفت. چون تعبیر خواب را از مغان می‌پرسد، از پاسخ آنان به هراس می‌افتد و از این رو دختر خود را نه به یکی از نژادگان مادی، بلکه به یک نژادۀ گمنام پارسی به نام کامبیز می‌دهد تا از سوی داماد خطری کشورش را تهدید نکند. ولی پس از آن، باز آستیاگ شبی در خواب می‌بیند که از دامان دخترش تاکی روییده که بر سراسر آسیا سایه افکنده است و چون این بار تعبیر خواب را از مغان می‌پرسد و باز همان پاسخ پیشین را می‌شنود، دختر خود را از پارس پیش خود می‌خواند و او را در آنجا تا هنگام زادن کودکی که در شکم دارد نگه می‌دارد. پس از آنکه در ماد کودک ماندانه به نام کورش به جهان می‌آید، آستیاگ به‌ یکی از نزدیکان خود به نام هارپاگ که در کشور ماد مردی صاحب قدرت است، فرمان می‌دهد که کودک را با خود برده سربه‌نیست کند. هارپاگ خود بدین کار دست نمی‌زند و این وظیفه را به یکی از سرشبانان پادشاه به نام میتراداد واگذار می‌کند. اما چون میتراداد کودک را به چراگاه خود می‌برد، زن سرشبان او را از کشتن کودک بازمی‌دارد و کودک را به جای کودک خود که تازگی مرده به جهان آمده بود می‌پذیرد. سپس‌تر کورش به ده‌سالگی می‌رسد، روزی هنگام بازی با کودکان کوی، در اثر رفتار کورش بر راز نژاد او پی می‌برند. از پس آن، آستیاگ هاپاگ را که فرمان او را کار نبسته بود به وضع وحشیانه‌ای سیاست می‌کند، ولی کورش را بدین بهانه که چون هنگام بازی در کوچه خود را پادشاه نامیده بود و با این کار به نظر مغان خواب آستیاگ تعبیر شده و دیگر خطری از سوی کورش پادشاهی او را تهدید نمی‌کند، به پیش پدر و مادرش به پارس می‌فرستد. دیری نمی‌گذرد که کورش از پارس به ماد لشکر می‌کشد و پادشاهی نیای خود آستیاگ را برمی‌اندازد.

(سخن‌های دیرینه: سی گفتار در مورد فردوسی و شاهنامه، دکتر جلال خالقی مطلق، به کوشش علی دهباشی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۷، ص ۲۵۷-۲۵۸)

بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی

@AfsharFoundation

تجربهٔ تفکر:

یک شباهت دیگر کورش و کیخسرو به نظر من در مرگ مبهمشان است. درست مشخص نیست این دو پادشاه بزرگ چگونه درگذشته اند.

من رسم خط «کورُش» به جای «کوروش» را ترجیح می‌دهم.

در کتاب اشعیای تورات این نام با کسر راء و کورِش (כּוֹרֶשׁ) تلفظ می‌شود.

البته در فارسی باستان طبق املای کوروش (با دو‌ او/ ) تلفظ می‌شده.

پی‌نوشت:

ریشه مورد اختلاف. یک نظریه این است که این نام از عیلامی (m]ku-ra-aš2 /⁠kuraš]/، «چوپان، مراقبت‌کننده، محافظ») گرفته شده است؛ قدیمی‌ترین گواهی‌های خط میخی این نام، حتی مواردی پیش از بنیانگذار شاهان‌شاهی هخامنشی، همیشه به /-aš/ ختم می‌شوند، برخلاف /-uš/، که از نظر واج‌شناسی برای اکدی و عیلامی، اگر اصل آن به صورت ایرانی /-uš/ بوده باشد، تطوری توضیح‌ناپذیر است. این نشان می‌دهد که نسخۀ ایرانی جدیدتر و شناخته‌شده‌تر درواقع انطباق است که شاید ناشی از این باشد که ستاکهای مختوم به a در فارسی باستان هرگز در حالت نهادی، /-š/ ندارند، اما ستاکهای مختوم به u دارند.

Tavernier, Jan (2007), Iranica in the Achaemenid Period (ca. 550–330 B.C.): Lexicon of Old Iranian Proper Names and Loanwords, Attested in Non-Iranian Texts, Peeters Publishers.

(منقول از ویکسیونری انگلیسی)

به نام خدا

با توجه به اینکه زبان اکدی/ بابلی ع نداشته و فعل نادو/ نَئدو در این زبان هم همریشه‌ای با دیگر زبانهای سامی که در آن این ستاک با ع ضبط شده باشد ندارد* بنابراین حتی جدا از مباحث ریشه‌شناختی باید صورت لاتین‌نوشت Nabû-naʾid را به خط فارسی نبونئید نوشت چنانکه در منابع معتبر ضبط شده است.

*) اما شباهتی به بن «ندی/ ندا» عربی دارد.

برچسب: نویسنده: مهسا طاهری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 7:42

صفحه بندی