این متن را تقدیم میکنم به حضرت حبیب رب العالمین و عید مبعث را به همهٔ شما تبریک میگویم.
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ به یک شبهه در مورد ابلیس/شیطان:
چرا قرآن ابلیس را در شمار فرشتگان آورده است؟
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ
پس چون به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید پس سجده کردند مگر ابلیس، تن زد و برتریجویی کرد و از ناسپاسان بود (بقره، ۳۴).
عدهای ایراد میکنند که شیطان که در شمار فرشتگان نبود چرا مؤاخذه شد؟ چرا در این آیه و آیات مشابه شیطان از ملائکه در نظر گرفته شده است؟
این شبهه را معمولاً با پاسخ سادهای توجیه میکنند:
خداوند ابلیس را به هر علتی (مثل عبادت) در ردیف ملائکه قرار داده بوده.
اما مطلب دقیقتری هم هست. «فرشته» مانند «جن» و «انسان» اسم جنس نیست بلکه صفتی است که به جای اسم به کار رفته و هر موجودی میتواند «فرشته» باشد اگر خدا او را به مأموریتی «فرستاده» باشد.
توضیح اینکه لفظ «ملک» در قرآن از زبان عبری (מַלְאָךְ) و ریشهٔ הָלַך هالک یعنی ره سپاردن/ ره سپارکردن (معادل عربی بعث و رسل) آمده:
که از آن در عربی هلاک= درگذشتن، سپری شدن داریم.
خود کلمهٔ «فرشته»ی پارسی هم از بن فرستادن است.
(fra-)aiš/ aēš-
در پارسیباستان/ اوستایی به معنی فرستادن است.
aiš- vb. 'hasten', caus. aišaya- 'send': Av. aēš-, caus. aēšaya-, Skt. iṣ-, caus. eṣáyati (§117). fra + aiš- caus. 'send forth': Av. fraēš-, Skt. preş-. frāišayam [] 1st sg. imf. (§24, §72, §131, $215) DB 1.82; 2.19, 30, 50, 72f, 82; 3.2, 13, 30, 84; 5.7. frāišaya imf. DB 3.55, 60, 71.
Old Persian, Roland G. Kent, 1950, p. 178.
شیطان שטן در کتاب ایوب יוב تورات جزو «بنیالوهیم» בני אלוהים یعنی «فرزندان خداوند» قرار دارد که برای آزمایش ایوب «فرستاده» میشود (ایوب، ۱: ۶ و ۱: ۸ به بعد).
این را میگویند اعجاز بیانی/زبانی قرآن.(۱)
تکمله:
برخی محققان زبانشناس «انجیل»: εὐαγγέλιον را که از دو جزء εὐ (به معنی خوب و نیک و خوش، شاید همریشه با huی اوستایی؛ اوستانامه، 704) و αγγέλιον (از ἄγγελος و ریشۀ angel: فرشته، رسول، پیک: متی؛ 11: 10 و 22: 30 و لوقا؛ 7: 27) ساخته شدهاست و به معنی مژده و بشارت است دارای اصلی پارسی و برگرفته از واژهای میدانند که در تاریخ هردت/ هرودوت از آن به صورت āngāros (دفتر 8، آخر بند 98: پیکسوار، چاپار) گزارش شدهاست:
98. [1] ταῦτά τε ἅμα Ξέρξης ἐποίεε καὶ ἔπεμπε ἐς Πέρσας ἀγγελέοντα τὴν παρεοῦσάν σφι συμφορήν. τούτων δὲ τῶν ἀγγέλων ἐστὶ οὐδὲν ὅ τι θᾶσσον παραγίνεται θνητὸν ἐόν· οὕτω τοῖσι Πέρσῃσι ἐξεύρηται τοῦτο. λέγουσι γὰρ ὡς ὁσέων ἂν ἡμερέων ᾖ ἡ πᾶσα ὁδός, τοσοῦτοι ἵπποι τε καὶ ἄνδρες διεστᾶσι κατὰ ἡμερησίην ὁδὸν ἑκάστην ἵππος τε καὶ ἀνὴρ τεταγμένος· τοὺς οὔτε νιφετός, οὐκ ὄμβρος, οὐ καῦμα, οὐ νὺξ ἔργει μὴ οὐ κατανύσαι τὸν προκείμενον αὐτῷ δρόμον τὴν ταχίστην.
While Xerxes did thus, he sent a messenger to Persia with news of his present misfortune. Now there is nothing mortal that accomplishes a course more swiftly than do these messengers, by the Persians' skillful contrivance. It is said that as many days as there are in the whole journey, so many are the men and horses that stand along the road, each horse and man at the interval of a day's journey. These are stopped neither by snow nor rain nor heat nor darkness from accomplishing their appointed course with all speed.
[2] ὁ μὲν δὴ πρῶτος δραμὼν παραδιδοῖ τὰ ἐντεταλμένα τῷ δευτέρῳ, ὁ δὲ δεύτερος τῷ τρίτῳ· τὸ δὲ ἐνθεῦτεν ἤδη κατ᾽ ἄλλον καὶ ἄλλον διεξέρχεται παραδιδόμενα, κατά περ ἐν Ἕλλησι ἡ λαμπαδηφορίη τὴν τῷ Ἡφαίστῳ ἐπιτελέουσι. τοῦτο τὸ δράμημα τῶν ἵππων καλέουσι Πέρσαι ἀγγαρήιον
2] The first rider delivers his charge to the second, the second to the third, and thence it passes on from hand to hand, even as in the Greek torch-bearers' race in honor of Hephaestus. This riding-post is called in Persia, angareion.
۱) هنگامی که خشایارشا چنین کرد پیغامبری (آنگلون) را با اخباری از بدبیاری نوَش به پارس فرستاد. اکنون هیچ میرایی (انسانی عادی) نیست که مسیر را سریعتر از آنچه این پیغامبران میکنند به انجام برساند، با ترفند ماهرانهٔ پارسیان. گفته شده است که همچند کثرت روزهای سفر در کل آن، بسیار هستند مردان و اسبانی که در طول جاده میایستند، هر اسب و مردی در موقف یک روز سفر. اینها را نه برف نه باران نه گرما نه تاریکی از بهانجامرساندن مسیر تعیینشدهشان با همهٔ سرعت باز نمیدارد.
۲) نخستین سوار بارش را به دومی فرامیدهد، دومی به سومی و پس از آن از دستی به دستی رد میشود درست چنانکه در یونان مشعلبران مسابقهٔ به افتخار هفائستوس. این سواران بر اسبان را در پارس àngarêion/ از άγγαρήιον میخوانند.*
پانوشت:
*) ترجمه را طبق متن انگلیسی انجام دادم اما در جملهٔ آخر در متن انگلیسی آمده بود: ridding-post (پستسواره) اما در متن یونانی هست: δράμημα τῶν ἵππων/dràmêma tõn hippōn که من تحت لفظی ترجمه کردم.
رودریگر اشمیت άγγαρήιον را به صورت ایرانی باستان
*ham-kā/ara
executing (orders)”
([دستههای] اجرائی [همكاران؟]) بازسازی کردهاست (ر.ک.
The Concise Greek–English Lexicon of the New Testament, Frederick William Danker
و مقالۀ رودریگر شمیت با عنوان «واژگان دخیل پارسی در یونانی» در دائرةالمعارف ایرانیکا، در دسترس در
به نظر من اشمیت در شناسایی بن واژه به خطا رفته و بن درست آن car اوستایی به معنی جنبش و حرکت است: همچار= همرفتی («چرخ» از همین ریشه است و wheel در انگلیسی نیز).
خود این بن از ریشهٔ هندواروپایی *kʷel است به معنی چرخیدن، گشت زدن است:
البته گرچه این نخستین بار است که با این جزئیات در خصوص «انجیل» نوشته میشود اما پیشتر دکتر محمد مقدم به اصل پارسی داشتن آن اشاره کردهاست ر.ک. دربارۀ مهر و ناهید، ص۱۹.
پانوشت:
۱) در تورات به علت یونانیالاصل بودن لفظ «ابلیس» (دیابُلُس διάβολος) این واژه نیامده ولی در انجیل آمده است و بنابه آمارگیری شخص خودم این واژه معادل Σαταν ساتان/شیطان آمده درحالیکه که باز بنابه اعجاز بیانی قرآن کریم این دو لفظ (ابلیس و شیطان) مترادف هم به کار نرفته اند.
اجمالاً آن «جن» معروف در حال نافرمانی خدا «ابلیس» خوانده میشود که از ریشهٔ βάλλω (بالو) در یونانی (همریشه با symbol) به معنی انداختن و هممعنی «رجم» است و در نسبتش با انسان «شیطان» خوانده میشود که از بن ŠT سامی است به معنی مانع (همریشه با שֵׁד شِد در عبری به معنی جن که در فارسی به صورت «شیدا» (آرامی-سریانی: ܫܐܕܐ) به کار میرود برای نمونه در تثنیه، ۳۲:۱۷:
יִזְבְּח֗וּ לַשֵּׁדִים֙ לֹ֣א אֱלֹ֔הַ אֱלֹהִ֖ים לֹ֣א יְדָע֑וּם חֲדָשִׁים֙ מִקָּרֹ֣ב בָּ֔אוּ לֹ֥א שְׂעָר֖וּם אֲבֹתֵיכֶֽם׃
یزیبحو لشدیم لو الوها الوهیم لو یداعوم خداشیم میقاروو بائو لو شوعاریم أبوثیکم
ذبح کردید برای «شیاطین» نه خدا، خدایانی که نمیشناختنشان، تازگانی که از نزدیکی آمده بودند که پدرانتان از ایشان نمیترسیدند. (ترجمهٔ تحت لفظ با توجه به منابع از من است).
و šadûm اکدی به معنی کوه و طبق اجتهاد خودم «صد» عربی به معنی «سد» و مانع.
برچسب:
نویسنده: مهسا طاهری