خرید بک لینک

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

ترجمۀ برخی فقرات مدخل Satyr از ویکیپدیای انگلیسی

ساتورُس (σάτυρος) که ریشهشناسیش مبهم است اما برای من شباهتش با «ستور» (حيوان اهلی) جالب توجه بود.

چنانکه در ادامه میآید موجودی شبیه ساتور از لحاظ نسبتش با موداری و رقص و خرابهنشینی و البته آیینهای رازآلود و پرستش در متون توراتی وجود دارد که حتی آواشناسی نزدیکی به ساتور دارد. من احتمال بسیار زیادی میدهم که دست کم لفظ ساتور/ ساتیر از آن گرفته شده باشد.

این موجود در زبانهای سامی از ریشۀ śaʕr (شعر) به معنی مو (و موجود مودار مثل بز) است که در اکدی šārtum (شارتوم) است که در متون تل العمارنة به صورت šērtu و در متون بغازکوی به صورت šaḫratu (شحرتو) آمده است، در عبری שֵׂעָר (سعار، با سین) در اوگاریتی šʿrt / šaʿratu (شعرتو) به معنی پشم و در سریانی ܣܰܥܪܳܐ (saʿrā) (سعرا) است. منطقۀ اوگاریت (شمال سوریه) همسایۀ یونان محسوب میشده است.

نسبت نوعی شراب رایج، ماءالشعیر، با این ریشه هم جالب است: و گویند شعير (جو) از شَعْر به معنی مو است زیرا که جو مو بر سر دارد و گندم ندارد یا آنکه کم دارد. (دهخدا از غیاث اللغات).

شروع ترجمه

تذکر: تلفظ یونانی این واژه ساتورُس است ولی در انگلیسی ساتیر تلفظ میشود و چون رایجتر است من همین ساتیر را به کار میبرم.

ساتیر یکی از موجودات فراطبیعی با طبیعت مردانه و گوشها و دمی شبیه به اسب [صورت نوعی ستور و چهارپایان] و همچنین نعوظ دائمی و اغراقآمیز است. تمثال/ شمایلهای اولیۀ هنری گاهی اوقات شامل پاهای اسبمانند است [یعنی سمدار شبیه تصور اجنه در باورهای عامیانۀ ما]، اما در قرن ششم قبل از میلاد، آنها بیشتر با پاهای انسان نشان داده میشدند.[Gantz, p. 135] ساتیرها به نحو طنزآمیزی زشت، موهایی یالمانند، صورتهای حیوانی و بینیهای کشیده دارند و همیشه برهنه نشان داده میشوند. ساتیرها با خصلت طنز سیاه و سخیف مشخص و بهعنوان عاشق [و شیفته و مجذوب] شراب، موسیقی، رقص و زنان شناخته میشدند. آنها همراهان دیونوسوسخدا بودند و اعتقاد بر این بود که در مناطق دورافتاده مانند جنگلها، کوهها و مراتع زندگی میکردند. آنها اغلب سعی میکردند پریان را نیز مانند زنان فانی اغوا یا بدانها تجاوز کنند که معمولاً موفقیت چندانی نداشت. آنها گاهی در حال خودارضایی یا حیوانگایی (حیوانبازی، bestiality) نشان داده میشوند.

در آتن صدر اول، ساتیرها گروه همسرایان را در گونهای نمایشنامه به نام «نمایش ساتیری» تشکیل میدادند که نقیضۀ تراژدی بود و به خاطر طنز سخیف و مبتذلش معروف بود. اعتقاد بر این بود که یک ساتیر مسن مجرد به نام Σειληνός (سِیلِنُس) مربی دینوسوس در کوه نوسا* بوده است.[Kerényi, p. 179] پس از اینکه دینوسوس به بلوغ رسید، سیلنس یکی از متشرعترین پیروان او شد و همیشه مست بود.[Riggs , pp. 233-234]

تنها نمایشنامۀ کامل ساتیری موجود، Cyclops اوریپید است [Riggs , pp. 233][Roman & Roman , p. 432][March , p. 436][Slenders , p. 155] که همسو با صحنهای از منظومۀ حماسی قرن هشتم پیش از میلاد، ادیسه است که در آن ادوسسئوس در یک غار توسط Cyclops Polyphemus اسیر شده است.[Riggs , pp. 234] پُلوفِموس در این نمایشنامه، قبیلهای از ساتیرها به رهبری سِیلِنُس را که به عنوان «پدر» آنها توصیف میشود، دستگیر کرده و آنها را مجبور کرده تا به عنوان برده برایش کار کنند.[Riggs, p. 233] پس از اینکه پُلوفِموس ادوسسئوس را اسیر میکند، سِیلِنُس تلاش میکند تا به نفع خودش، ادوسسئوس و پُلوفِموس با هم بازی کنند، در درجۀ اول با فریب دادن آنها برای دادن شراب به او.[همان] همانطور که در صحنۀ اصلی، ادوسسئوس موفق میشود پُلوفِموس را کور و خود فرار کند.[همان]

با وجود این، ساتیرها، علیرغم رفتار بدشان، همچنان به عنوان موجوداتی نیمه الهی و همراهان خدای دیونیسوس مورد احترام بودند.[Shaw, p. 18] تصور میشد که آنها دارای نوع خرد خود هستند که برای انسان مفید است اگر آنها را متقاعد کنند که آن را به اشتراک بگذارند.[West, p. 293][Shaw, p. 18] در سمپوزیوم افلاطون، آلکیبیادس با مقایسه سقراط با ساتیور معروف مارسیاس، او را میستاید.[Shaw, p. 17] سقراط از نظر جسمی به او شباهت دارد، زیرا کچل است و بینی کج دارد، [همان] اما آلکیبیادس ادعا میکند که از نظر ذهنی نیز به او شباهت دارد، زیرا او «فحاش و بددهن» است، دارای جذابیتی مقاومت ناپذیر است، «به وجهی شهوانی مایل به زیبایی انسانهاست» و «چنان رفتار میکند که گویی چیزی نمی داند».[همان] آلکیبیادس نتیجه میگیرد که نقش سقراط بهعنوان یک فیلسوف شبیه به نقش ساتیر پدروار، سیلنوس است، زیرا در ابتدا سؤالات او مضحک و خندهدار به نظر میرسند، اما با بررسی دقیقتر مشخص میشود که سرشار از حکمت است.[همان] یکی از داستانهایی که هردت در تواریخش و به آن اشاره کرده و در قطعهای از ارسطو نیز آمده، حکایت میکند که پادشاه میداس یک بار سیلنُسی را به بند کشیده بود و او برایش مواعظ فلسفی حکیمانهای نقل کرد.[West, p. 293]

از سوی دیگر، شماری از مفسران متذکر شده اند که ساتیرها نیز در باورهای فرهنگهای باستانی خاور نزدیک به موجوداتی شبیه هستند. شیاطین مختلف صحرا در متون باستانی خاور نزدیک ذکر شده است، اگرچه شمایلنگاری این موجودات ضعیف است.[Janowski, p. 1381]

موجوداتی که احتمالاً شبیه به ساتیرها هستند با نام שְׂעִירִים [شعیریم، جمع שָׂעִיר: مودار، همریشه با شَعر عربی: مو، ارتباطش با ماءالشعیر: آبجو در نسبت ساتیر با دینوسوس، ایزد شراب جالب است] چندین بار در کتاب مقدس عبری ذکر شده اند.[Edwards , pp. 75–76][Janowski, p. 1381-2] شِعیر کلمۀ متداول عبری برای «بز» بود، اما ظاهراً گاهی اوقات میتوانست به شیاطین بز-شکل نیز اشاره کند.[Edwards , pp. 75–76] [Janowski, p. 1381] آنها ظاهراً مورد احترام [یا نفرت؟] بودند، زیرا لاویان، باب ١٧، سطر ٧ اسرائیلیان را از قربانی کردن برای آنها منع میکند[:

7 و بعد از این، ذبایح خود را برای دیوهایی كه در عقب آنها زنا میكنند دیگر ذبح ننمایند. این برای ایشان در پشتهای ایشان فریضۀ دائمی خواهد بود.

וְלֹא־יִזְבְּח֥וּ עוֹד֙ אֶת־זִבְחֵיהֶ֔ם לַשְּׂעִירִ֕ם אֲשֶׁ֛ר הֵ֥ם זֹנִ֖ים אַחֲרֵיהֶ֑ם חֻקַּ֥ת עוֹלָ֛ם תִּֽהְיֶה־זֹּ֥את לָהֶ֖ם לְדֹרֹתָֽם

و لو-ییزبحو عود اث-زبیحم لشعیریم اشر هم زنیم احریهم حقت عولام تهیه-زُءث لاهم لذُرُثام (لِذُریتهم)

shaggy; as noun, a he goat; by analogy a faun: - devil, goat, hairy, kid, rough, satyr.

شعیر: پشمالو؛ به عنوان اسم، بز نر، مماثل یک faun [نوعی خدای بزمانند مناطق روستایی معادل ساتیر]: شیطان، بز، مودار، بچه، خشن، ساتیر.]

تواريخ ايام، دفتر دوم، باب ١١، سطر ١۵ [طبق Janowski, p. 1381] اشاره میکند که فرقۀ خاصی برای شعیریم یربعام اول تأسیس شد[:

و او برای خود به جهت مكانهای بلند و دیوها و گوسالههایی كه ساخته بود كاهنان معین كرد.

וַיַּֽעֲמֶד־לוֹ֙ כֹּֽהֲנִ֔ים לַבָּמ֖וֹת וְלַשְּׂעִירִ֑ים וְלָעֲגָלִ֖ים אֲשֶׁ֥ר עָשָֽׂה

و يعمد لو کهنیم (کاهنان) لباموث ولشعیریم ولعگالیم (عجلها) اشر عاشاه]

آنها مانند ساترها با مکان های متروک و با انواع رقص همراه بودند.[Janowski, p. 1381-2] اشعیا، باب ١٣، سطر ٢١ به نقل از [Edwards , p. 75] پیشگویی/ نبوت میکند [:

بلكه وحوش صحرا در آنجا خواهند خوابید و خانههای ایشان از بومها پر خواهد شد. شترمرغ در آنجا ساكن خواهد شد و غولان در آنجا رقص خواهند كرد،

וְרָבְצוּ־שָׁ֣ם צִיִּ֔ים וּמָלְא֥וּ בָתֵּיהֶ֖ם אֹחִ֑ים וְשָׁ֤כְנוּ שָׁם֙ בְּנ֣וֹת יַֽעֲנָ֔ה וּשְׂעִירִ֖ים יְרַקְּדוּ־שָֽׁם

و رابصو-شام صییم ومالئو باتیهم اُحیم وشاکنو شام بنوث یعناه وشعیریم (δαιμόνια/ pilosus) یرقدو-شام]

به طور مشابه، اشعیا باب ٣۴، سطر ١۴ اعلام میکند:

و [طبق سطر ۶ «در بصره (בּצרה) و ادوم»] وحوش بیابان با شغال خواهند برخورد و غول به رفیق [=همنوع] خود ندا خواهد داد و عفریت نیز در آنجا مأوا گزیده، برای خود آرامگاهی خواهد یافت.

וּפָגְשׁ֤וּ צִיִּים֙ אֶת־אִיִּ֔ים וְשָׂעִ֖יר עַל־רֵעֵ֣הוּ יִקְרָ֑א אַךְ־שָׁם֙ הִרְגִּ֣יעָה לִּילִ֔ית וּמָצְאָ֥ה לָ֖הּ מָנֽוֹחַ

وفاگشو صییم اث-اییم وشاعیر عل-رعهو يقراء آک-شام هُرگیعاه لیلیث وماصئاه لاه مانوح

صی: وحوش صحرا

ایی: وحوش جزیره (؟)

لیلیث: نوعی روح خبیث]

جروم، مترجم نسخۀعام کتاب مقدس [نامور به وولگات]، این چهره ها را با ساتیرها یکی دانسته است.[Link , pp. 44-45] هم ساتیرها و هم شعیریم با «جنیان» عربستان پیشااسلام مقایسه شده اند، [Janowski , p. 1381] ["Ḏj̲i" in: Encyclopaedia of Islam] [El-Zein , p. 51] که به عنوان شیاطین مودار به شکل حیوانات تصور میشدند که گاهی اوقات میتوانستند به اشکال دیگر، از جمله شیاطین شبیه انسان تبدیل شوند. [Janowski , p. 1381]

*) در اساطیر یونانی، ناحیۀ کوهستانی نوسا (به یونانی: Νῦσα) که نزد اسطورهنگاران یونانی با اتیوپی، لیبی، بوئتیا، تراکیه، هند یا عربستان مرتبط است، محلی سنتی بود که در آن پریهای باران (Ὑάδες: هوآدِس)، دینوسوس، خدای شیرخوار، «خدای نیسا» را بزرگ کردند.

کتابشناسی منابع:

El-Zein, Amira (2009), Islam, Arabs, and Intelligent World of the Ji, Syracuse, New York: Syracuse University Press.

Gantz, Timothy (1993). Early Greek Myth: A Guide to Literary and Artistic Sources; Johns Hopkins University Press.

Link, Luther (1995), The Devil: A Mask Without a Face, London, England: Reaktion Books.

Kerényi, Karl (1951), The Gods of the Greeks, London, England: Thames and Hudson, p. 179.

MacDonald, D.B., Massé, H., Boratav, P.N., Nizami, K.A. and Voorhoeve, P., "Ḏj̲i", in: Encyclopaedia of Islam, Second Edition, Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel, W.P. Heinrichs.

March, Jeifer R. (2014) [1996], "Satyrs and Silens", Dictionary of Classical Mythology, Oxford, England and Philadelphia, Pesylvania: Oxbow Books, pp. 435–436.

Riggs, Don (2014), "Faun and Satyr", in Weinstock, Jeffrey Andrew (ed.), The Ashgate Encyclopedia of Literary and Cinematic Monsters, New York City, New York and London, England: Ashgate Publishing, p. 233-234.

Roman, Luke; Roman, Monica (2010), "Satyrs", Encyclopedia of Greek and Roman Mythology, New York City, New York: Infobase Publishing, p. 432.

Shaw, Carl A. (2014), Satyric Play: The Evolution of Greek Comedy and Satyr Drama, Oxford, England: Oxford University Press.

Slenders, Willeon (2015) [2012], "Sophocles's Ichneutae or How to Write a Satyr Play", A Companion to Sophocles, Malden, Massachusetts, Oxford, England, and Chichester, England: Wiley-Blackwell, pp. 155–168.

West, Martin Litchfield (2007), Indo-European Poetry and Myth, Oxford, England: Oxford University Press.

برچسب: نویسنده: مهسا طاهری تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 13:25

صفحه بندی